|
يه حايي خوندم كه دنيا ۲ روزه يك روز به كام ادم روز ديگه بر خلاف روز قبل روزي كه به كامت بود نبايد مغرور بشي و روزي كه دنيا سر دشمني باهات داشت بايد صبور باشي ... . يا حق
سال نو مبارک
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: "با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام. تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام بر خاستي. اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريههايش ملكوت خدا را پر كرد.
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.. .پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟
کاش پشت این سطرهای نمی دانم چندم
عید همه مبارک ... .
پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . " پیرمرد گفت : " من هم همینطور . " پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . " پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور " پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ." پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . " اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند . بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد . " می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . " ( داستانکی از شل سیلور استاین )
جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
چه خوش بوسهاند
ارزوي مرگ دارم ،مرگ
امشب ستارهء شعر من خاموش میشود.امشب درد من ارام میگیرد.
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
حوّا دلش سیب میخواست
دوست داشتم بنويسم از .. ما براي فرو ريختن آنچه كهنه است آفريده شديم
بوسهاي بر دستانِ پدر
يادش بخير
بيا زندگی را بدزديم
انگار این همه بازی فقط برای تزریق شور به رگ های ماست تا توان رسیدن به صندوق ها را داشته باشیم که بگوییم نگهبان ها چه کاره بودند که در این صورت گفته ایم شما همه کاره های خوبی هستید و الا که به نگهبان ها رای داده ایم. چقدر جنس قفس های شما خوب است.
اگر دختر بود اسمش را بگذارید انار، از این انارهای سرخ که دانه های دلشان پیداست و بگویید همان حوالی بیست سالگی برود عاشق پسری شود؛ اسماعیل و هیچ فکری نباشد که پدرش ابراهیم هست یا نه. فقط حواسش باشد پسرک گردنش را از زیر تعبیر صادقانه هیچ رویای پیغمبرانه ای ندزدد...
بالا میرویم و بالاتر
خنده های دروغی
حرفهای الکی همه چیز خسته کنندست قولها آبکی شده امیدوارم تا به من میرسه آسمون نپه که اصلا دل و حوصله ندارم
وقتی معلم اسمش را خواند
باران تمام شد... پرانتز بسته)
هر کار کنيم مادربزرگ نخواهد گذاشت برسد به خانهی محقرش روی آن چنار پير دور يا نزديک؛ کلاغ بيچارهی همهی قصههای کودکی و بزرگی! و هی يادمان میرود غربت همهی غروبها را مديون کلاغهايی هستيم که قير و قارشان گاه کلافهمان میکند. ما به کلاغها بدهکاريم!
پنجره هم يك جور قاب است. تصوير زندگي را قاب مي كند. |
About![]()
Archivesشهریور 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Authorsفرنازمحمد Links
دختر آسموني | |||||