|
کاش پشت این سطرهای نمی دانم چندم
عید همه مبارک ... .
پسرک گفت : " گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . " پیرمرد گفت : " من هم همینطور . " پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم . " پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور " پسرک گفت : " من خیلی گریه می کنم ." پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . " اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند . بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد . " می فهمم چه حسی داری . . . می فهمم . " ( داستانکی از شل سیلور استاین )
جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم كلاس پنجم دبستان وارد كلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت كه همه آن ها را به يك اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امكان نداشت. مخصوصاً اين كه پسر كوچكى در رديف جلوى كلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد كه خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين كلاس بود. هميشه لباس هاى كثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه كرد.
چگونه مي شود به آنكسي كه ميرود اينسان
چه خوش بوسهاند
خــــدا کند که بدانی چقدر محتاج است نگاه خسته من به دعای چشمانت مادر
همه ی رگ ها را شکافته ام
ارزوي مرگ دارم ،مرگ
حوصله کن
امشب ستارهء شعر من خاموش میشود.امشب درد من ارام میگیرد.
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
حوّا دلش سیب میخواست
دوست داشتم بنويسم از .. ما براي فرو ريختن آنچه كهنه است آفريده شديم
در تو اصالتی است از غرور و تلخی به گمانم ...
بوسهاي بر دستانِ پدر
يادش بخير
بيا زندگی را بدزديم
|
About![]()
Archivesشهریور 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Authorsفرنازمحمد Links
دختر آسموني |