|
آهای با توام !
صندلي هاي خالي همه شبيه همديگرند.
در توجيهِ سكوتش گفتند:
- احوال شما؟
براي آنها كه رفته اند ديروز يك امروز بود
تمام عاشقانه ها فدای یک نگاه تو
گاهي وقتها تنها يك آن است.
از نهایت سکوت می آمد
خواب مي ديدم كه بيدارم و به تماشاي بازي كودكانهُ دو نفر نشسته ام.
از ازل تا به ابد پرسش آدم اين است : دست بر ميوه ی حوا بزنم يا نزنم؟
من وسواس دارم.
ت دو نقطه دارد
باران می بارد.
وقتی که آمدی جهان می خورد ورق
هی رفیق!
با توام !
بهار پيش از آنکه حادثه ای در طبيعت باشد٬ حادثه ايست در قلب آدمی.
آمديم، نبوديد يعني بوديد، خودتان نبوديد!
گفتم مه من از چه تو در دام نيفتی؟
"يک انسان تنها زماني مي تواند خود را در دستان کسي بگذارد
از زمان کودکی ، پدر و معلم مدرسه برای ما تکرار می کنند خيانت نفرت انگيز ترين چيزی ست که می توان تصور کرد . اما خيانت کردن چيست ؟ خيانت کردن از صف خارج شدن است . خيانت از صف خارج شدن و به سوی نامعلوم رفتن است . سابينا هيچ چيز را زيباتر از به سوی نامعلوم رفتن نمی داند . بار هستی --- ميلان کوندرا
بهار پيش از آنکه حادثه ای در طبيعت باشد٬ حادثه ايست در قلب آدمی.
اندوه او
کجا بانو؟
او که می ماند ، نخواهد رفت
عروسکی زير تخت پدر و مادر نشسته بود
بيضي، خاطره ء خسته ء دايره اي بود که داخل يک مستطيل گير افتاد روزي که مستطيل پاک شد، بيضي هيچ وقت گِرد نشد از آن روز به بعد، کمين مي نشست، مربع شکار مي کرد و آنقدر اسيرش مي کرد تا لوزي شود بعد آزادش مي گذاشت و مي گفت : سخت نگير ! تقارن بيش از حد هم خوب نيست خيلي معمولي است ...
پنجره ها را باز کرده ام |
About![]()
Archivesشهریور 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 Authorsفرنازمحمد Links
دختر آسموني |